عشق
افلاطون میگه :
اگه با دلت کسی یا چیزی رو دوست داشتی زیاد جدی نگیرش چون کار دل دوست داشتنه .....درست مثل کار چشم که دیدنه ..........
ولی اگر کسی یا چیزی رو با عقلت دوست داشتی بدون داری چیزی رو تجربه میکنی که اسمش عشق واقعیه !!!!!!!!!!!!!!
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده |
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
افلاطون میگه :
اگه با دلت کسی یا چیزی رو دوست داشتی زیاد جدی نگیرش چون کار دل دوست داشتنه .....درست مثل کار چشم که دیدنه ..........
ولی اگر کسی یا چیزی رو با عقلت دوست داشتی بدون داری چیزی رو تجربه میکنی که اسمش عشق واقعیه !!!!!!!!!!!!!!
احسان عزیزم تو هم پزشک خوبی هستی وهم اینکه انسان خوبی هستی ...........

چه شد که بخش من از دور زندگانی تلخ ز نیش و نوش جهان نیش بود و نوش نبود
این تابلو مربوط به چند سال قبل است.و در آن شیوه ی مورد علاقه ام یعنی تصویر کردن کلبه های روستا دنبال شده .کلبه در بالای تپه قرار گرفته و شیب تپه که در تابلو دیده می شود به اهمیت کلبه افزوده است.دیوارها ساده هستند و کاه گل روی سقف در زیر نور آفتاب میدرخشد.
در عقب هم کوه ها خود نمایی می کنند. از نردبانی که بر روی کلبه جا مانده است وجود اهل خانه را می توان حس کرد.

گاهی لازم بود از دنیای رئال جدا شوم و دنبال ترکیبات ساده و مفرحی برای کشیدن می گشتم . ترکیب رنگهای شاد در طرح تابلو های آفریقایی این خواسته ام را تامین می کرد.
تعداد این تابلو ها ده تا است که یکی از آنها را جهت نمایش انتخاب کردم .
این تابلو ها که تابلو های بازار آفریقایی نام گذاری شدند ، ترکیب رنگ بندی ساده ، روشن و بی آلایشی دارند. دنیای تابلو ها انتزاعی است و افراد در حالی که خارج ا زاندازه طبیعی هستند کشیده شده اند ، البته با توجه به پیشنیه فکری ما نسبت به یک فرد آفریقایی چندان هم دور از واقعیت در نیامده اند... !

تابلو مربوط به قریه ای است در دامنه ی کوه کرکس به نام "کشه"...مردم خیلی وقت بود آنجا را رها کرده بودند خانه علی رغم کهنگی و زوال همچنان برایم دلنشین بود ، افراد در عبور و مرور بودند... اعضای خانواده در بالاخانه دم غروب دور هم جمع می شدند ، ، ، بچه ها در پایین داخل حیاط بازی و شیطنت می کردند ،همه چیز برایم قابل تجسم بود ...
احتیاجی به خواندن تاریخ نیست، همه چیز آرام ، دلپذیر و دلنشین قابل مرور است، هنوز می توانستم صدای اهل خانه را بشنوم ، ، وقتیکه تابلو را می کشیدم.
***********************************************************************
البته رنگ ، عکس گرفته شده از تابلو زرد و به قرمزی هم می زند که آرامش تابلو را به اندکی زمختی و گرمی بیش از اندازه برده است...با پوزش از دوستان
**************************************************************************
فرداد عزیز این همان عکس از نقاشی بود که قولش را داده بودم و تقدیمش میکنم به تو دوست هنرمندم و دیگر دوستان خوبم

رسیدن به طبیعت ناب دلپذیر است ، خصوصاً بهار و در میان کوه های زاگرس.
زن بختیاری در آن طبیعت بکر و زیبا قدم زنان با آرامشی وصف نشدنی در حال ریسیدن پشم بود ،
. چهره ی او مهربان بود و آرام ،لباس و متانت رفتارش خبر از پیشینه ی اصیل بر جا مانده از نیاکان را داشت.
. در آن طبیعت چشم نواز همه چیز زیبا جلوه میکرد ،زن بختیاری با آرامشی دلنشین استادانه پشم میرسید و چهره ی مهربانش به من هم آرامش میداد.

بار دیگر زمینی که دوستش دارم، مرا مبهوت خود کرد ،با رنگهای زیبایش رنگ ها یی که از آسمان به زمین می رسند و از زمین به آسمان .......زمینی که فرش آن بنفشه های رنگارنگ است . و بوته ها یی که کنار کرت بنفشه ها همانند شعله هایی آرام خودنمایی می کردند .
بهار و گل طرب انگیز و توبه شکن به شادی رخ گل بیخ غم ز دل بر کن
"...زمین در حال غوغا کردن است ، اما درختان خوابند ولی کم کم آنها هم بیدار می شوند، بوی بنفشه ها آنها را هم بیدار می کند...امروز پرندگان ،سر مست از آمدن بهار بودند و زیباتر در آسمان پرواز میکردند ........ اما من....................هنوز دلتنگم.....

تانمایشگاه بعدی وقت زیادی ندارم ،این عکس را جهت یادآوری ،خودم گذاشتم .

هنگام گشت و گذار برای یافتن مکانی مناسب نقاشی بار دیگر خانه ای که به حال خود رها شده بود توجه ام را جلب کرد.
خانه در حال ویران شدن بود ُاما زیبا ...نور آفتاب مستقیم روی تراس آن تابیده بود ، یاد آور روزهای گذشته که آدمهای بسیاری در آنجا لحظات خوشی را داشته اند،...درخت ها شکسته بودند و درها ،پنجره ها هم ،رو به تخریب...سعی کردم شکوه و خوشی گذشته ی آن را تا حدودی بازسازی کنم...
